Twitter Weekly Updates for 2009-09-21
دیدگاهها خاموش

۱- اینکه منظره ای رو که برای مدت ها عکسش رو دیدی رو از نزدیک ببینی یه حس عجیب غریب همراه با دلتنگیه. بعد از دو هفته وقتی با مادرم داشتم تلفنی صحبت می کردم و گفت شب ها چراغ اتاقم رو روشن می گذاره و گریه می کنه، تازه معنای غربت رو برای اولین بار لمس کردم.
۲- دیروز به صورت عملی با کاربرد واژه ی Oops آشنا شدم. اگه یه دسته کلید از دست یه آمریکایی بیفته، این واژه رو دقیقا” با همون لحنی می گه که اشتباهی و به شدت آرنجش به کمر شما خورده…شدت گفتن این واژه و میزان تاسف در هر دو حالت با تقریب خوبی یکیه
۳- از ته دل به ملتمون برای این حضور دشمن شکن در روز قدس افتخار می کنم…
اولین نکته ای که اینجا فهمیدم این بود که سعی کنم کمتر از آمریکایی ها آدرس بپرسم. اتفاقی که می افته اینه که وقتی شما سوال می پرسید که فلان جا کجاست، طرف در صورتی که ماشین داشته باشه شما رو می رسونه و اگه نه، انقدر وقت می گذاره تا کامل مسیر رو توضیح بده. اونقدری که آدم شرمنده می شه که چرا سوال پرسیده…
اینجا اگه کسی رو نگاه کنی لبخند می زنه وسلام می کنه. تو این ۸ روزی که اینجا بودم فقط یه مورد نگاه سرد و سنگین دیدم وقتی در بانک بودم. یه مشتری موبور بود که وقتی کارمند بانک پاسپورتش رو گرفت، فهمیدم آقا آلمانی هستند! تا اینجا که مردم به طرز باورنکردنی مهربون بودن.
سیاتل از اون چیزی که فکر می کردم قشنگ تره. شبیه شمال خودمونه. خونه های ویلایی. سرسبزی خیلی زیاد. کنار آب. شهر مناسبی برای بی خواب بودنه، مخصوصا” اگه بارونی بشه.
این اولین پست این وبلاگه. تو ایران که بودم درستش کردیم و اولین پست رو دارم از سیاتل می نویسم. اینجا از زحمات زیاد سینا دوست عزیزم و امیر برادرم که خیلی کمکم کردند برای راه اندازی وبلاگ تشکر می کنم.
پ ن۱: خداییش افسر فرودگاه انقدر توضیح داد برای سوال و جواب بیشتر نسبت به مسافرین بقیه کشورها که من خودم شرمنده شدم. انتظار برخورد به ان خوبی رو نداشتم واقعا”.
چ.ن۲: اینجا جا داره از ایران ایر عزیز که دو ساعت و نیم تاخیر داشت و باعث شد شب رو لندن بمونم کمال تشکر رو داشته باشم.