پاسپورت ایرانی

۱۸م دی ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

IranPassportCover پاسپورت ایرانی

تا قبل از اینکه تو هر دو فرودگاه سیاتل و لاس وگاس به صورت کاملا تصادفی!!! برای بازرسی بدنی ویژه انتخاب بشم – که طبعا کوچکترین ارتباطی هم به پاسپورت ایرانیم نداشت! -  هیج حسی از این که بازرسی ویژه چقدر می تونه دردآور (البته خوشبختانه درد فیزیکی نداشت!) باشه نداشتم…اینکه صرفا به خاطر پاسپورتت از بقیه جدات کنن و تو یه قفس شیشه ای بگردنت جدا که تجربه ی دل انگیزیه! نکته ی خنده دار، به صورت کاملا تصادفی!!! انتخاب شدن مسافرهای بعد از من برای بازرسی ویژه بود که در هر دو مورد آمریکایی بودن و صرفا برای اینکه من اعتراض نکنم که فقط منو می گردید، قریانی پاسپورت ایرانی شخص بنده شدن و گشته شدن! البته گرفتن آی دی ایالت در پروازهای داخل آمریکا آدم رو از داشتن پاسپورت بی نیاز می کنه و دیگه فرد ایرانی به صورت کاملا تصادفی انتخاب نمی شه!!! حالا نمی دونم این که نمی رم آی دی ایالت رو بگیرم به خاطر تنبلیه یا لج کردم، نمی دونم با کی!

۸ نظر

تنوع فرهنگی

۹م آذر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

تنوع فرهنگی و نژادی در سیاتل یکی از مواردیه که هنوز بعد ۳ ماه تازگیش رو برام از دست نداده. ایران که بودم اگه تو مترو چند تا عرب یا افغانی  شروع به صحبت می کردند و اگه احیانا ملت نمی فهمیدن، چنان شاکی بنده خدا رو نگاه می کردند که آدم فکر می کرد چه قدر مردونگی به خرج دادن که نصفشون نکردن. اینجا انقدر خارجی هست که آمریکایی ها رسما تنوع نژادی رو پذیرفتند. گاهی وقت ها که ما جماعت ایرانی گروهی می ریم سینما و بعد از فیلم خیلی با انرژی در قالب گروه های گفتمان ۴ ۵ نفره در آسانسوری که بیخ تا بیخ آمریکایی ایستاده مشغول فارسی حرف زدن می شیم، و این بنده خداها حتی نگاه بد هم نمی کنن، آدم خودش شرمنده می شه… گاهی وقت ها که برخورد خودمون با افغانی ها و پاکستانی ها رو تو ایران یادم می آد، احساس می کنم که کم نژاد پرست نیستیم …

۸ نظر

سینما در آمریکا

۱۸م آبان ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

Screen shot 2009 11 08 at 3.15.27 PM1 سینما در آمریکا

۱-  وقتی فیلم اره ۶ اینجا اکران شد، اولین فکری که به ذهنم خطور کرد اندازه گیری طول صفی که باید می ایستادیم تا بلیط گیرمون بیاد بود. بالاخره اره فیلم معروفیه…ولی وقتی در روز دوم اکران وارد سالن شدیم و دیدیم که ۱۰ درصد سالن (سالنش خیلی بزرگ نبود) پره و از جای جای سالن صوت گوش نواز زبان شیرین فارسی به گوش می رسه، فهمیدم که ایرانی های همیشه در صحنه سیاتل و اقمار اطراف خودشون رو رسوندن… اره فیلم محبوبیه…ولی بین ایرانی ها! خلاصه, سالن عطر و بویی ایرانی داشت و برای سیاتلی که ایرانی ها به زور دور هم جمع می شن، اینکه تقریبا ۳۰ درصد سالن ایرانی باشن، یه حماسه ی غرورآفرین در حد ۲۵ خرداد محسوب می شه …حالا اینکه ما چرا مریض دیدن این صحنه های سادیسمی اره هستیم و هر بار با اشتیاق می ریم می بینیم، هنوز در هاله ی نوری از ابهامه ولی برای اره ۷ که سال دیگه اکران می شه من بی صبرانه منتطرم!!!

۲-  تا قبل از این فکر می کردم  که تجربه ی لذت بخش ! دیدن فیلم کینه تو سینما فرهنگ به این زودی ها دیگه تکرار نشه. یادش به خیر. مردم با انواع و اقسام شوخی های کارگری و غیرکارگری سعی می کردند ترسناکی فیلم رو به مسخره بگیرند و نترسند. یعنی کل فیلم ملت در حال خندیدن بودن و یادشون می رفت که اومدن از ترسیدن لذت ببرن!تو یک فضای دل نشین خانوادگی یا دوستانه انگار که دارن طنز مهران مدیری می بینن به ریش نداشته ی بازیگرای فیلم می خندیدن…اینجا فیلم پارانرمال که فیلم نسبتا ترسناکیه و اصلا در حد و اندازه های کینه نیست رو دیدیم. به روح سینماروهای خودمون صلوات فرستادم انقدر که اینا شوخی های مسخره کردن و به هر صحنه ای از فیلم می خندیدن تا کمتر بترسن. آمریکایی ها روی ما رو از اساس و پایه در دیدن فیلم ترسناک تو سینما سفید کردن یه جورایی. ردیف عقبی ما به صورت مستمر و با برنامه کلا در طول فیلم می خندیدن و موفق شدن که اصلا و ابدا نترسن! خلاصه سینما تو این کشور همه جوره واسه من نوستالوژیکه!

۲ نظر

استاد و دانشجو…اینجا و آنجا

۱۰م آبان ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

یکی از مواردی که در سیستم آموزشی آمریکا تفاوت زیادی با ایران داره نوع روابط دانشجو و استاده…اینکه یه استاد تمام معروف با ۷۰ سال سن ترجیح بده که با اسم کوچک صدا بشه واسم قابل پیش بینی بود. ولی اگه اینجا به چشم خودم ندیده بودم امکان نداشت باور کنم که دانشجو سر کلاس گیر بده که تو متن اون تمرینی که داده بودی توضیح نخواسته بود و TA شما نمره کم کرده و استاد معذرت بخواد و قول بده که دیگه تکرار نشه…یا باورم نمی شد که ماژیک از دست استاد بیفته و چند نفر شیرجه نزنن که بهش ماژیک رو برسونن و اون خم شه و از زیر پای دانشجو ماژیک رو برداره…البته دروغ چرا من هنوز خیلی از رفتارهای دانشجوهای ایران در قبال استاد رو مناسب تر می دونم…حالا اینکه نظرم تا سال دیگه همین باشه خدا می دونه. ولی به طور کلی به طرز عجیبی دانشجوسالاریه در مقایسه با ایران که استادسالاری بود و بعضا دانشجوهای دکترا خریدهای خونه استاد رو هم انجام می دادن و در مواردی دیده شده بود که پوشک بچه استاد رو هم عوض می کردند!

نکته ی دیگه برخورد دانشجوها با همدیگست. اگه کسی سوال فوق العاده احمقانه هم بپرسه از استاد، غیرممکنه کسی تیکه بندازه که شخصا هضمش هنوز برای من سخته…یه باری که دیر اومدم سر کلاس (۱ دقیقه حدودا) استاد ۷۰ ساله به من که داشتم می دفتم بشینم گفت : Come on! Move your ass! We gonna start  البته کاملا به شوخی. من که باورم نمی شد این با این سنش یه همچین چیزی جلوی ۴۰ تا دختر و پسر بگه (البته اصلا به فاجعه ای استفاده معادلش تو فارسی نیست)  نیشمو بازکردم و گفتم I am trying …ولی این که چرا همه به یه لبخند دوستانه قناعت کردن و پشت بندش نه تیکه انداختند نه یه بحث غیر درسی دیگه رو شروع نکردند از اون مواردیه که تا ۵ سال دیگه هم واسم معما باقی می مونه…

۱۳ نظر

توازن ترکیب جنسیتی در دانشگاه ها

۳۰م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

پارسال که بحث عدم توازن ترکیب جنسیتی دانشگاه ها خیلی داغ شده بود و حتی به صحن مجلس هم کشیده شد، فکر نمی کردم که سال بعد این موضوع رو در آمریکا هم ببینم. دیروز مدیر تحصیلات تکمیلی دانشگاه واشینگتن توی یه جلسه سخنرانی، ابراز نگرانی می کرد که در بعضی از دانشکده ها توازن ترکیب جنسیتی داره به هم می خوره و روسای دانشکده ها برای سال بعد قصد دارند توازن رو حفظ کنند یا به عبارتی دانشجوی دختر کمتری نسبت به امسال بگیرند. درصدی که باعث این همه نگرانی شده بود ۵۵ به ۴۵ (نسبت دخترها به پسرها) بود.جالب اینکه تو این کشور با این همه آزادی و دموکراسی صدای کسی در نیومده…

از دیروز دارم به این فکر می کنم که تو جامعه ی نسبتا سنتی ما که خیلی از آقایون (نه همشون!) سختشونه ببینن همسر گرامی مدرک بالاتر داره و موقعیت شغلی بهتر داره (که البته خانوم ها معمولا در این مورد به حق خودشون نمی رسند و آقایون با مدرک مشابه موقعیت شغلی بهتر خواهند داشت) و این نسبت به مراتب از نسبت دانشگاه های ما بالاتره، در جایی که حقوق زنان جاهای بسیار مهمتری پایمال می شه (حق طلاق، حضانت، ارث،…) و جایی که ما مشکلات حادتر از این کم نداریم،  چرا این قضیه برای تک تک ماها انقدر مهم شده؟ و البته هنوز هم برای من مهمه و به هیچ وجهی تو کتم نمی ره که اون دختر شهرستانی نابغه، شانس شریف قبول شدنش به سمت صفر میل کنه…ولی در عین حال واسم جالبه که ما خیلی بیشتر از آمریکایی ها به چنین مساله ها حساس بودیم…

۱۰ نظر

Twitter Weekly Updates for 2009-10-11

۱۹م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند
  • The bank opens at 10:00 am. What the hell a bank are you N #
  • Ilm trying to speak in English fluently even at this situation…it sucks… #

دیدگاه‌ها خاموش

لامبورگینی ندیده های سیاتل آباد سفلا

۱۶م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

دو روز پیش با همکارم در حال گذر از مسیر دانشکده به دفتر بودیم که دیدیم ۵ ۶ تا لامبورگینی و ۲ تا رویز رویز (انشالا که دیکته اش همینه) رو در خیابان اصلی دانشگاه قطار کردن. ما شنیده بودیم که تو تهران ۲ تا لامبورگینی هست، ولی دروغ چرا به چشم خودمان ندیده بودیم. اونم مدل های کاملا جدید که برای تست ایرودینامیک در تونل باد دانشکده هوافضا به اینجا آورده بودند.

داشتم مزمزه می کردم به همکارم بگم که می خوام از این اتول! ها عکس بگیرم. در حال فکر کردن به این بودم که خیلی خزه یا یکم خزه که عکس بگیرم. تو همین اثنا دیدم جمعیت مثل مور و ملخ ریختن رو ماشین ها و دارن عکس می گیرن. خیلی بی تعارف و با جدیت کامل…این شد که خجالت ما هم ریخت و مشغول شدیم…

نتیجه گیری منطقی اینکه لامبورگینی ندیدگی یه پدیده ی جهان شمولیه… ولی آنقدر که من تهران بنز S دیدم یک دهمش اینجا ندیدم. بد هی می گن ا.ن کاری نکرده. اگه  ا.ن شب مناظره توی یک نمودار تعداد بنزهای سری S الان با ۴ سال قبل رو مقایسه می کرد، حقانیتش بر همگان ثابت می شد. برای دفعه های بعدی حتی می تونه از عکس های لامبورگینی ندیدگی آمریکایی ها استفاده کنه تا عمق فقر شیطان بزرگ رو نشون بده.

CIMG0108 1024x765 لامبورگینی ندیده های سیاتل آباد سفلا

CIMG0106 1024x765 لامبورگینی ندیده های سیاتل آباد سفلا

۸ نظر

Twitter Weekly Updates for 2009-10-04

۱۲م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند
  • I’m waiting…got stuck in the rain… #
  • I’m watching perspolis-Esteghlal match… #
  • We will win…God and Torki must help #

دیدگاه‌ها خاموش

Twitter Weekly Updates for 2009-09-27

۵م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند
  • I’m on the cafe waiting for a bloody ping-pong, Who told my back hand sucked/\? #
  • Got it. I cooked the best “Maye makaroni” EVER which will play with your lips 4 Twitter Weekly Updates for 2009 09 27 #
  • I’m waiting for my turn to give my SSN request. What a line… #
  • I enjoyed beerpong so much. #
  • Undergrads Party was really surprising for me…Wow #
  • Going to a Salsa dance bar, without any ID card, yes we can 4 Twitter Weekly Updates for 2009 09 27 #

دیدگاه‌ها خاموش

یک آزمایش علمی در سیاتل

۵م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

CIMG00612 1024x538 یک آزمایش علمی در سیاتل

عنوان : بررسی میزان مقاومت ملت های گوناگون در مقابل شیوه های ایرانی

وسایل و مواد لازم : یک ایرانی، یک آلمانی، یک استرالیایی، یک سویدی، میز ناهار، غذای سلف سرویس

مکان : یک کشتی کروز در حال حرکت

چکیده : خارجی های اتوکشیده در شرایط خاص و تحت فشار می توانند از الگوهای ایرانی پیروی کنند.

شرح آزمایش: بعد از برداشتن غذا که شامل پیتزا و مرغ سوخاری می باشد، ایرانی، آلمانی، سویدی و استرالیایی در یک میز شروع به غذا خوردن می کنند. فرد ایرانی از ابتدا با شیوه ی بدوی مرغ را در دست گرفته شروع به سق زدن می کند. حدود ۲۲ دقیقه ی بعد او برای کشیدن دوباره ی غذا مراجعه می کند. و اینک شرح مشاهدات فرد ایرانی:

مشاهدات:

دقیقه ۱: من در حال نگاه کردن به در و دیوار هستم. سه فرد دیگر با چنگال قصد خوردن مرغ را دارند.

دقیقه ۲: من با دست شروع به خوردن مرغ می کنم. سه فرد دیگر که به سختی در حال مبارزه ای نابرابر برای خوردن مرغ سوخاری با چنگال هستند از گوشه ی چشم نیم نگاهی به من می کنند.

دقیقه ۵: من در حال تمام کردن مرغ هستم و سه نفر دیگر همچنان در حال تلاشی مذبوحانه…

دقیقه ۷: آلمانی گهگاهی از دست استفاده می کند (به صورت نیمه مخفی)

دقیقه ۹: آلمانی در یک لحظه ی رویایی یکهو با دو دست مرغ را می گیرد…

دقیقه ۱۰: آلمانی روی مرغ افتاده و آن را به نیش می کشد. استرالیایی و سویدی معصومانه او را نگاه کرده به تلاش برای خوردن با چنگال ادامه می دهند. نشانه هایی از کشش در استرالیایی دیده می شود…

دقیقه ۱۲: آلمانی تمام کرد. استرالیایی نصفه نیمه ازدست استفاده می کند. سویدی نفوذناپذیر به نظر می رسد…ولی من ناامید نیستم…به راه می آد…

دقیقه ۱۵: غذاها تمام شده ولی هنوز گرسنه ایم. در حال نگاه کردن به امواج دریا از داخل کشتی هستیم (میز کنار پنجره کشتی است).

دقیقه ۲۰: مانند دقیقه ۱۵

دقیقه ۲۲: به سه نفر پیشنهاد برداشتن دوباره غذا را می دهم…تنها آلمانی پاسخ مثبت می دهد. فرضیه ریشه ی یکسان ژنتیکی ایرانی ها و آلمانی ها رنگ واقعیت به خود می گیرد…

دقیقه ۲۵: من و آلمانی در حال خوردن غذا هستیم….

دقیقه ۲۷: سویدی و استرالیایی نیم نگاهی به ما دارند.

دقیقه ۲۹: استرالیایی تسلیم می شود. در حال بلند شدن برای کشیدن غذاست…

دقیقه ۳۲: سویدی…سرانجام بلند می شود…

دقیقه ۳۵: من با رضایت کامل در حال غذا خوردن هستم.

نتیجه گیری: تحت فشار، رفتار ایرانی قابلیت تکثیری بیش از مواقع عادی دارند.

تهیه و تنظیم: عباس هوشمند

شماره دانشجویی: ۸۳۱۰۷۶۳۴

تاریخ تحویل: ۵ مهر ۸۸

۷ نظر