<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="0.92">
<channel>
	<title>بی خواب در سياتل</title>
	<link>http://bikhaab.com</link>
	<description>دست نوشته هاي من</description>
	<lastBuildDate>Sun, 07 Aug 2011 07:13:51 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	<!-- generator="WordPress/3.2.1" -->

	<item>
		<title>یک روادید، یک زندگی و دیگر هیچ</title>
		<description><![CDATA[اول &#8211; پاییز ۷۷، ۵ بعد از ظهر، لابی دانشکده ی دندانپزشکی دانشگاه تهران: این پا و اون پا می کرد. شوخی نبود. دو سالی می شد مهتاب رو می شناخت، ولی صحبت هایشان از تبادل جزوه ضمن خطاب طرف مقابل با نام خانوادگی فراتر نرفته بود. خاک شلوار سیاه نخیش رو تکوند و نزدیک [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1390/05/15/visa/</link>
			</item>
	<item>
		<title>اخراجی های ۳ یا جدایی نادر از سیمین، مساله این است&#8230;</title>
		<description><![CDATA[حسابی شاکی است. شاید هم کمی ناامید. مردم بی خرد(ورژن این وری بی بصیرت)، ده نمکی مزدور، شریفی نیای وطن فروش و &#8230; در سیبل انتقاداتش هستند. این که چرا اخراجی های ده نمکی رکورد فروش را شکسته حسابی روی اعصابش است. انتظار داشت جدایی نادر از سیمین بیشتر بفروشد و حق (فیلم معنی گرا) [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1390/01/08/movies/</link>
			</item>
	<item>
		<title>سندروم خارج نشینی، تحلیل بالاترینی</title>
		<description><![CDATA[خیلی سالی نمی گذرد. ۵ ۶ سالی شاید. مهمانی بود و بعد از شام و بساط میوه و چای شیرینی به راه. برنامه ی تفسیر خبر صدای آمریکا در حال پخش و همه میخکوب شده به تلویزیون و در حال جذب قطره قطره ی سخنان محسن سازگارا. وقتی برنامه تمام شد و جمشید چالنگی آخرین درود [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1389/11/20/kharejneshini/</link>
			</item>
	<item>
		<title>ملت شاکی و شنگول</title>
		<description><![CDATA[با اینکه بارونی ضخیم درست و درمونی تنش بود، ولی بارون سیاتل به اندازه کافی شدید بود که مثل موش آب کشیده به نظر بیاد. پنجاه شصت ساله به نظر می رسید. با وجود گذشت ساعت ها  با علاقه مشغول پخش اعلامیه های ضد جنگ بود. البته تنها نبود و گروهشون این ور اون ور [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1389/10/12/mellat-shaki/</link>
			</item>
	<item>
		<title>تعارف</title>
		<description><![CDATA[شاعر می گه که تعارف توی خونمونه همیشه همراهمونه، بعضی هاشون دروغکی بعضی هاشونم راستکی&#8230;دیشب با یکی از دوستان آمریکایی رفته بودیم سینما. من از قبل بلیط ها رو آنلاین خریده بودم. وقتی سینما رسیدیم و بلیط ها رو گرفتم این رفیقمون خواست دونگشو بده. من از قبل می دونستم که آمریکایی ها تعارف اینا [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1389/04/28/taarof/</link>
			</item>
	<item>
		<title>خاطرات</title>
		<description><![CDATA[مرور وبلاگ های قدیمی آدم سرشار از خاطرات تلخ و شیرینه&#8230;وقتی وبلاگ ۳ سال پیشت رو باز می کنی انگار در گنجه ای قدیمی رو که مدت ها قفل بوده باز کردی. قدم می گذاری به کوچه های خاطراتت. وقتی آهسته قدم می زنی از میان کوچه ها، مثل هوای سیاتل، هوا مدام رنگ عوض [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1389/03/06/memories/</link>
			</item>
	<item>
		<title>دانشگاه</title>
		<description><![CDATA[یادش به خیر دو سال آخری که ایران بودم در آزمایشگاه مکانیک سیالات شریف مشغول کشف اتم بودم و به اصطلاح کار علمی خدماتی می کردم. یادمه هر موقع می خواستیم چیزی بسازیم، ورقه ای ببریم، پمپی رو تعمیر کنیم، &#8230;  اون کار رو به آقای فیروزپور مسوؤل فنی آزمایشگاه خبر می دادیم و خیلی [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1389/02/31/education/</link>
			</item>
	<item>
		<title>لذت از لحظه</title>
		<description><![CDATA[چند روز پیش داشتم با همکارم راجع به پروژه ای که داره روش کار می کنه صحبت می کردم. اون داره فوق لیسانسشو اینجا می گیره. وقتی ازش پرسیدم برنامت برای بعد چیه سرش رو تکون داد و با لبخند گفت :&#8221;هنوز بهش فکر نکردم. سوال خوبیه. هممم. نمی دونم. فعلا که اوضاع خوبه و [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1389/01/31/enjoy-the-moment/</link>
			</item>
	<item>
		<title>عید</title>
		<description><![CDATA[گذروندن عید نوروز در آمریکا تجربه ی جدیدیه. تلاش زیادی که ملت می کنن تا حس کنن عید شده قابل تحسینه. آمدن عید تو ایران به صورت اتوماتیک حس می شد. ولی اینجا ملت اگه خونه تکونی نکنند و سفره ی هفت سین نچینند، دیگه راه نداره که توی جو نوروز قرار بگیرند.اینه که انجام دادن [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1388/12/29/eid/</link>
			</item>
	<item>
		<title>دلتنگی</title>
		<description><![CDATA[داشتم با خواهرزادم حرف می زدم. گرم حرف زدن بودیم که مامانم طبق معمول با یه ظرف میوه اومد تو اتاق و گفت اتاقت رو مرتب کنی خیلی خوب می شه ها! نمی شه توش راه رفت!  سرمو گرفتم بالا و گفتم گیر دادیا مامان! چشم سرم خلوت بشه تمیز می کنم! دفعه ی چندمه [...]]]></description>
		<link>http://bikhaab.com/1388/11/11/home/</link>
			</item>
</channel>
</rss>

