سندروم خارج نشینی، تحلیل بالاترینی

۲۰م بهمن ۱۳۸۹ توسط عباس هوشمند

خیلی سالی نمی گذرد. ۵ ۶ سالی شاید. مهمانی بود و بعد از شام و بساط میوه و چای شیرینی به راه. برنامه ی تفسیر خبر صدای آمریکا در حال پخش و همه میخکوب شده به تلویزیون و در حال جذب قطره قطره ی سخنان محسن سازگارا. وقتی برنامه تمام شد و جمشید چالنگی آخرین درود هایش را تقدیم به سهند، سبلان، آسماری و دیگر رشته کوه های کوتاه و بلند وطن کرد بحثی در گرفت در ارتباط با سخنان سازگارا و حاضرین محسن سازگارا را به دلیل هوشمندی، بینش سیاسی عمیق و تحلیل های مبتنی بر حقیقت شایسته ی پست ریاست جمهوری می دیدند. البته در آینده ای رویایی که او می توانست یه ایران باز گردد. خیلی سالی نمی شود. ۵ ۶ سالی شاید…

سندروم خارج نشینی از دیدگاه من سیر تغییرات ذهنی شخص مهاجر است که بنا به دلایلی امکان بازگشت به ایران را ندارد، وقتی دلتنگی برای وطن عاملی می شود تا شخص ایران را آنگونه که می خواهد ببیند، نا آنگونه که هست. این مشاهده ی ذهنی می تواند بر اساس گذشته ی تجربه شده یا آینده ای رویایی باشد. برای مثال، در موارد حاد شخص هنوز ایران را یه شکل زمان انقلاب می بیند. این نوع خاص در نواحی جتوبی کالیفرنیا بیشتر دیده می شود. جایی که گاها” شخص وطنش را برای ۳۰ سال ندیده است و این سندروم حالتی مزمن و ماندگار به خود می گیرد. گونه ی خفیف تر این سندروم در افرادی که به تازگی ترک وطن کرده اند دیده می شود. در این حالت ایران شخص، یک ایران فرضی و در آینده است. افرادی که در سال های اخیر ترک وطن کرده اند (به خصوص قبل از انتخابات ۸۸) درصد بالایی از این گروه را تشکیل می دهند. در این نوشته به صورت موضوعی این پدیده در مورد محسن سازگارا تحلیل می شود. دلیل این است که دکتر سازگارا چهره ای شتاخته شده است، سخنانش تاثیر غیر قابل انکاری در جنبش سبز داشته و بررسی این پدیده در مورد او ملموس تر است. وگرنه معتقدم با توجه با این که کمتر از دو سال است از وطن دورم سندروم خارج نشینی در شخص من چه بسا که بسیار پیشرفته تر از محسن سازگارا یاشد!

اولین عامل اثرگذار در این سندروم جامعه ای که است که شخص با آن نشست و برخاست می کند. سازگارا پس از ورود به آمریکا به همراه علیرضا نوری زاده از تحلیل گران چهارشنبه شب های برنامه ی تفسیر خبر صدای آمریکا شدند. شاید تا وقتی تلویزیون بی بی سی فارسی به راه نیفتاده بود و در نبود یک برنامه ی خوب تحلیلی در صدا سیما، جمشید چالنگی چهره ای به غایت معقول به نظر می رسید. ولی با دیدن چهره ی بی طرف و معقولی مثل عنایت فانی در بی بی سی، کینه ی شدید چالنگی نسبت به جمهوری اسلامی که راه را برای هر گونه نقد منطقی می بست آزاردهنده تر از قبل می نمود. اجرای غیر حرفه ای چالنگی نیز مزید بر علت شده و سطح برنامه به شدت پایین آمده بود. لودگی مورد علاقه ی چالنگی در یک برنامه ی جدی تفسیر خبرهنوز یادم هست. می گفت “احمدی نژاد” و با نیشخند ادامه می داد “دکتر احمدی نژاد”. به طور خلاصه کینه ی آشکار چالنگی نسبت به جمهوری اسلامی و اجرای غیر حرفه ای او این مهمترین کانال ارتباطی مردم ایران با سازگارا را به نه آنچه که باید تبدیل می کرد.  نشست و برخاست با کسانی مثل چالنگی یا علیرضا نوری زاده که بیشتر به نفل خبر از داخل بیت و بازگویی شایعات موجود مشغول بود تا تفسیر خبر – که به حق باید نقش مهمی در پربار کردن گپ و گفت های صبح جمعه های پیرمردهای محله ما داشته بوده باشد! – بهترین فضایی نبود که سازگارای تازه از ایران خارج شده می توانست در آن قرار بگیرد.

احساسات و دلتنگی زیاد برای وطن عامل کلیدی دیگری در وقوع سندروم خارج نشینی است. دلتنگی برای افراد احساسی آنگونه پررنگ می شود و علاقه ی او برای برگشت به ایران آنچنان، که ایران فرضی شخص با سرعتی بیش از پیش ساخته می شود. ایرانی رویایی و زیبا در ذهن فرد شکل می گیرد و فرد هر روز به این ایران خیالی فکر می کند و جزییات برای آن می سازد. این معماری شاید  فیلم Inception را به یاد بیاورد. کعبه ی مقصود سازگارا که عشق ایران شاید حتی برای لحظه ای از جلوی چشمش دور نشود واشنگتن دی سی نیست، که تهران است. سازگارا در این چند سال بنای یک ایران کامل را در ذهن خود ساخته است و به حق که معماری تحسین برانگیزیست ایران دکتر سازگارا. ایران ذهن من سال ها زمان نیاز دارد تا آن شود که آن دکتر شد…

تحلیل هایی که بر اساس مطالب موجود در دنیای وب انجام می شود به نحوی که آن مطالب با واقعیت موجود در ایران همخوانی ندارد را من تحلیل بالاترینی می نامم (سایت بالاترین البته در بسیاری از موارد نقش غیر قابل انکاری در پیشبرد جنبش سبز داشته است ولی درصد بالایی از تحلیل های دوستان خارج نشین بر اساس مطالب همین سایت انجام می شود) . ۶ ماه قبل از انتخابات ۸۸ موضع محسن سازگارا در مورد انتخابات به دلیل نبودن انتخابات آزاد عملا” تحریم بود. این زمانی بود که جو دانشگاه شریف برای مثال شرکت در انتخابات بود و اینکه اکثر دانشجوها در نظر داشتند رای بدهند. با نزدیک شدن به انتخابات موضع سازگارا به شرکت در انتخابات تبدیل شد. سازگارا دستبند سبز به دست کرد و رسما در کنار تحلیل وقایع به یک فعال سیاسی از راه دور تبدیل شد. سازگارا حتی مسیرهای راهپیمایی را هم نشان می داد. بعدها سازگارا با وارد کردن عباراتی مانند آکسیون نهایی، شکست نهایی نظام را پیش بینی کرد.و بعدترها سازگارا برای هر اتفاقی پیشنهادی داشت. شب آزاد شدن قیمت بنزین پیشنهاد ایجاد ترافیک می کرد تا به قول خودش کمر حکومت بشکند. برنامه ی روزانه ی سازگارا به گمانم هنوز هم پخش می شود. برنامه ای که در آن هنوز از هوا کردن بادکنک های سبز سخن گفته می شود… تحلیل هایی که سازگارا می کرد در بحبوحه ی انتخابات ۸۸ منطبق بر واقعیت بود چرا که بالاترین منطبق بر واقعیت بود. بعد از آن ولی جامعه ی ایران حرکت کرد و جنبش به بطن جامعه رفت. ولی سازگارا کماکان مردم را به الله اکبر بر پشت بام می خواند و برای دلیل از بالاترینی نام می برد که ۳۳۰۰۰ عضو دارد که بسیاری از آنها خارج از کشورند. نبودن در جو کشور کار را به جایی رساند که سازگارایی که خود با مطرح کردن آکسیون نهایی و بالا بردن سطح توقع مردم آسیب جدی به جنبش زد، حالا از موسوی و کروبی انتقاد می کند که چرا در آن برهه از صلح اعراب و اسراییل حمایت رسمی نکردید تا حمایت جامعه ی جهانی را مثل مصر کسب کنید؟!؟

سندروم خارج نشینی اتفاق می افتد. در تو ریشه می دواند قبل از این که بدانی. و خیلی وقت ها هرگز نمی دانی که دیگر جسمت در جایی نیست که ذهنت را جا گذاشته ای. این سندروم را داریم و نمی دانیم…گریزی نیست…

گذشت ۶ سال خیلی چیزها را عوض کرده است. دیگر آن جمع احتمالا نظر به رییس جمهور شدن سازگارا در آینده ای نزدیک / بعید نمی دهد. زمانی میز گرد رویایی من برای یک برنامه ی تحلیلی جمع سه نفره ی مسعود بهنود، علاس میلانی و محسن سازگارا بود، افسوس که الان آن میز گرد دو نفره شده است. سازگارا را اما دوست دارم. نماد یک نسل مبارزه جو است. به خاطر این نسل است که ما الان می دانیم انقلاب چاره ی کار نیست، قبل از هر چیز باید مردم آزاداندیش شوند و بعد شاید دموکراسی بیاید. و به خاطر نسل اوست که می دانیم که خون بذر آزادی خواهی را می پوساند و استبداد می آورد که آورد. سازگارا اما سرشار از عشق به وطن است. وقتی چالنگی از او می پرسد “۲۵ بهمن چه می شود؟” برق عشق بازگشت به وطن و امید در چشمانش پیداست.

۵ نظر

  1. امیر براندو

    این ماجرا بر خیلیا گذشت. قتلهای زنجیره ای و نوری زاده ای که اخبار مگو می گفت،رسید به مرثیه ارتشبد نصیری در ره جوخه اعدام.
    ولی راستش. . . به نظرم، همینه که هست، گریزی نیست، به سبک جذامی هندی می گم، خدا رو شکر، اقلا توی کنگو یا سیرالئون به دنیا نیومدم.
    کار دیگه ای نمی شه کرد. یعنی راستش . . . من بلد نیستم.
    ——-
    منم بلد نیستم راستش. :)

  2. ناشناس

    سلام

    مناسب بودن سازگارا برای ریاست جمهوری؟!!

    اگر اینطوریست فرید ذکریا بهترین گزینه ریاست جمهوری امریکاست!!!

    معذرت میخواهم،من که میگم اونایی هم که تو ایران اند و در باره ریاست جمهوری سازگارا صحبت میکنند هم دچار این سندرم توهم هستند.

    دوست دارم خارج از بحث های سیاسی چیزی رو بهت بگم،خواهشمندم بی هیچ غرضی بخون و به یاد بسپر:

    “جمهوری اسلامی” توسط بی بی سی یا وی او ای سقوط نخواهد کرد.

    مطمئن باش که اصلن سقوط نخواهد کرد…فراز و نشیب داره ولی سقوط نه.

    ای کاش این که گفتم رو جایی یادداشت میکردی،مثلا دفتر خاطرات ات،که یکی پیام داد:

    “جمهوری اسلامی سقوط نخواهد کرد.”

    از اینکه پیامم را خوندی،متشکرم.
    ——

    فرید زکریا نظریه پردازه، سازگارا ولی سیاست مداره و قبلا تو سیستم بوده. در ثانی نظر یک جمعی بود ریاست جمهوری سازگارا و من صرفا نقل قول کردم.

    راستش من پیش بینی نکردم جمهوری اسلامی سقوط کنه و علاقه ای هم ندارم که در شرایط حاضر رژیم سقوط کنه.

    نوشته ی من بیشتر اجتماعی بود تا سیاسی. از این که انقدر مهربون کامنت دادی ممنون!

    موفق باشی.

    موفق باشید

  3. reza

    سلام . خیلی با مطالبت حال کردم…موفق باشی
    —–
    ممنون

  4. ناشناس

    سلام

    پیشنهاد می کنم کمی در باره دانشگاه و اتفاقات جالبی که برای تان می افتد بنویسید

    متشکرم
    ——————–
    حتما. ممنون از پیشنهاد شما.

  5. آزاد

    گاها غلطه. سواد نداری فارسی ننویس

نظر شما

:) :( ;) :D ;;) :)) :(( :-/ :P =(( :-O B-) >:) :| more »