تعارف
شاعر می گه که تعارف توی خونمونه همیشه همراهمونه، بعضی هاشون دروغکی بعضی هاشونم راستکی…دیشب با یکی از دوستان آمریکایی رفته بودیم سینما. من از قبل بلیط ها رو آنلاین خریده بودم. وقتی سینما رسیدیم و بلیط ها رو گرفتم این رفیقمون خواست دونگشو بده. من از قبل می دونستم که آمریکایی ها تعارف اینا سرشون نمی شه، ولی وقتی ۲۲ سال تو خاک پاک وطن بوده باشی تعارف تو خونته…القصه، “حالا باشه این حرفا چیه مهمون من” از من و “Thanks man” همراه با یک لبخند تشکر از اون. خیلی ساده. خندم گرفته بود از رک بودن این جماعت.
این که تعارف تو فرهنگ آمریکایی (وخیلی از فرهنگ ها) تعریف نشدست اوایل برای من عجیب بود. ولی حالا این که ما تعارف داریم تو فرهنگمون برام عجیبه. برای نمونه، یک مثال کاملا خیالی : فرض کنیم یک ایرانی قصد اسباب کشی داره. به دوستاش می گه جریانو. قبل از این که اون تقاضای کمک کنه، دوستان گرامی پیشنهاد کمک می دن و می گن که ما چاکر شماییم، ما مخلص شماییم، روز اسباب کشی در خدمت شماییم (نقل به مضمون از شاعر). روز اسباب کشی که می رسه، یه عده رسما و شرعا می پیچونن، یه عده به صورت نیمه رسمی گوشی جواب نمی دن، یه عده باتری موبایلشون تموم می شه، یه عده یادشون می افته که یه کاری داشتن، و اما عده ای که می آن یه سری از زیر کار در می رن و یه سری دو برابر کاری که می کنند غر می زنند. و اما آمریکایی اگه گفته می آد واقعا می آد سر موقع (توجه : داستان مذبور کاملا خیالی و اسامی مستعار و هر گونه شباهت اسمی تصادفی می باشد!!)
تبصره : به هنگام سینما رفتن با دوستان آمریکایی، همیشه مقادیری چند کوارتر در جیب داشته باشید. در غیر این صورت، اگه شخص آمریکایی برای اتوبوس سوار شدن کوارتر کم داشته باشه، خیلی بی تعارف و بسیار بی تکلف و بسیار ناگهانی از عابرین محترم و بعضا غیر محترم تقاضای کوارتر اضافی می کنه و تلاش های شما برای مشاهده ی دقیق در و دیوار اطراف به قصد نشان دادن عدم وجود هر گونه ارتباط با شخص مذبور جز گول زدن شخص شخیص خودتان سودی نخواهد داشت.

۲۸م تیر ۱۳۸۹ @ ۱:۴۴ ب.ظ
واقعا درست می گی، مخصوصا اونجا که ملت از زیر حرفی که زدن در میرن
راستی کوارتر چیه داداش؟
————
سکه ی ۲۵ سنتیه
۱۴م مرداد ۱۳۸۹ @ ۱۱:۱۲ ق.ظ
به عقیده من اگر چیزی در فرهنگ غرب پسندیده هست میتوانیم برای خودمان الگوبرداری کنیم. این تعارف هم نمونه ای از آن است که به نظرم خیلی در کشور ما جنبه افراطی به خودش گرفته است و همه را یکجورایی گرفتار کرده است. اما هیچکس چون عرف نیست نمی تواند آن را کنار بگذارد
——————-
البته گاهی وقتا دلم واسه تعارف تنگ می شه حسابی…
۱۲م مهر ۱۳۸۹ @ ۴:۰۱ ق.ظ
با توجه به اینکه خیلی از دانشجوها برای چندین دانشگاه (حتی گاهی بالای ۲۰ یا ۳۰ تا) اپلای می کنند، و با توجه به اینکه (تا جایی که من می دونم) برای اپلای کردن در هر دانشگاه باید هزینه ای پرداخت بشه، آیا این به این معنیه که واقعا این قبیل افراد برای در خواست پذیرش از هر دانشگاه این مقدار هزینه را پرداخته اند؟ یا ماجرا به شکل دیگه ایه؟ چون در این صورت فقط افرادی که وضع مالی خوبی دارند، می تونند پذیرش بگیرند؟ درسته؟
لطفا توی وبلاگ خودم جواب بدید، چون ممکنه اینجا رو نخونم
۱۷م مهر ۱۳۸۹ @ ۹:۵۷ ق.ظ
سلام. مرسی بخاطر وبلاگ جالبتون فقط حیف که خیلی کم می نویسید… خصوصا درباره دانشگاه یا شهر. راستش من تا دو ماه دیگه میام سیاتل برای تحصیل در دانشگاه واشنگتن. البته Visitor Exchange Student هستم. ۱۸۰۰ دلار ماهیانه بهم حقوق میدن.خیلی سوال دارم که فقط شما میتونید کمک کنید. مثلا اینکه انقدر حقوق چطوره کفاف زندگی رو میده حداقل مخارج آدم اونجا چقدره. با توجه به اینکه که من در Nordheim court جا رزرو کردم ماهی ۷۵۵ دلار.و آخرین سوال اینکه اصلا Nordheim جای خوبی هستش؟ محلیتش چطوره؟؟؟ جای پرت و بی کلاسی هستش؟ خوشحال میشم به آدرس ایمیلم جواب بدید:Mariflower@gmail.com
——————-
ممنون. به شما email می کنم جواب رو.
۲۴م مهر ۱۳۸۹ @ ۱۲:۰۱ ق.ظ
بعد از فکر کنم ۷ ماه اومدم یا کمتر نمیدونم
ولی به هر حال خوشحال شدیم… به قول بکس take care
۳۰م آذر ۱۳۸۹ @ ۳:۰۵ ب.ظ
کجایی بابا عباس خان…