خاطرات

۶م خرداد ۱۳۸۹ توسط عباس هوشمند

مرور وبلاگ های قدیمی آدم سرشار از خاطرات تلخ و شیرینه…وقتی وبلاگ ۳ سال پیشت رو باز می کنی انگار در گنجه ای قدیمی رو که مدت ها قفل بوده باز کردی. قدم می گذاری به کوچه های خاطراتت. وقتی آهسته قدم می زنی از میان کوچه ها، مثل هوای سیاتل، هوا مدام رنگ عوض می کنه. بعضی وقتا آفتابی، گاهی وقتا بارونی و حتی برفی. گاهی وقت ها اول کوچه که وارد می شی تگرگه و وقتی به انتهای کوچه می رسی هوا آقتابی شده. دیدگاه ها (کامنت سابق) رو نگاه می کنی و آدم هایی رو می بینی که بعضی هاشون محو شدند. بعضی ها عوض شدند. وقتی با دقت نگاه می کنی، کسی که از همه بیشتر عوض شده خودتی. کوچه ای که سه سال پیش بارونی بود وقتی خلقش کردی، آلان شاید آفتابی باشه و شاید اگه خوب نگاه کنی رنگین کمان رو بعد یه بارون طولانی بتونی ببینی. کار آب و هوای سیاتل شاید، ولی پست های بارونیم رو بیشتر دوست دارم. این پست یه پست بارونیه برای ۳ سال پیش :

حکایت ما ، داستان دو بید مجنون است در هم گره خورده ، آرام گرفته در کنار برکه ای خاموش که سایه ی بلندای قامتشان آنگاه که آفتاب در بلندی ها می نوازدشان ،  مرداب را می پوشاند . همان دم سرو کوهی مغرور ، آرام گرفته در بلندای کوه ، رنگ چرکین  مرداب را نمی بیند . سیاهی می بیند و خاموشی ، سایه مان حاجب است بر دلمردگی های چرکین دلی به نام برکه ی دل تنگی ها.

بامدادان که پرستو ها بر باممان آرام می گیردند و آوای دلنشینشان برکه را می نوازد ،  به انتظار خورشیدیم که برآید و پرتو اش به یاری پرستوها دلمردگی های برکه را آب کند .

شامگاهان این آب به بالادست می رود . آنجا که خورشید این آب پاک رانده شده از برکه ی ناپاکی ها را امان می دهد تا باران شود و ببارد و بشوید برکه را . تا مرداب ها را زنده کند .

۴ نظر

  1. امیر براندو

    حکایت فیل است و هندوستان.
    من وقتی وبلاگ هفت هشت سال پیشمو می خونم، بیشتر می بینم قدیما چقدر همه چیز ساده تر بود. خیلی ساده تر. راست می گی شاید من عوض شدم. قطعا من عوض شدم.
    —————-
    آدما که عوض می شن داداشی…دلم تنگ شده واست.

  2. سینا

    منم از خوندن پست های قدیمی وبلاگم همین حس رو دارم … گاهی دلم تنگ میشه واسه “اونطوری بودن”.
    —————-
    ….چه می شه کرد…

  3. نرگس

    من بعضی جاهای آرشیوم رو اصلاً نمیرم بخونم، به خاطر همین نوستالژی غریب.برای اینکه دلم برای نرگس اونوقت ها تنگ نشه…
    این متن سه سال پیشتون خیلی دوست داشتنی بود.:)
    —————-
    ممنون. حس عجیبیه خوندن پست های قدیمی…

  4. shirin

    سلام. منم این روزها دارم خاطراتم را مرور می کنم اما به سبک خودم. اگر دوست داشتید سری به وبلاگم بزنین خوشحال میشوم
    —————
    حتما. وبلاگ قشنگی دارید.

نظر شما

:) :( ;) :D ;;) :)) :(( :-/ :P =(( :-O B-) >:) :| more »