دانشگاه

۳۱م اردیبهشت ۱۳۸۹ توسط عباس هوشمند

یادش به خیر دو سال آخری که ایران بودم در آزمایشگاه مکانیک سیالات شریف مشغول کشف اتم بودم و به اصطلاح کار علمی خدماتی می کردم. یادمه هر موقع می خواستیم چیزی بسازیم، ورقه ای ببریم، پمپی رو تعمیر کنیم، …  اون کار رو به آقای فیروزپور مسوؤل فنی آزمایشگاه خبر می دادیم و خیلی فوری فوتی اون کار انجام می شد. تازه شاکی هم بودیم که ای بابا، چه وضعشه، مملکته داریم، چرا انقدر طولش می ده پمپ رو تعمیر کنه! ای بابا! وضعیتیه!

تصور ذهنی من از آزمایشگاه های شیطان بزرگ این بود که دست به کمر می زنی و چپ و راست دستور می دی که اهوی! اخوی! پیج رو سفت کن! پمپ رو شل کن!… (حالا نه به این شوری ولی تو همین مایه ها) گذشت تا هفته ی دوم اومدنم بود که یه روز دیدم استادم- دارای دو تا پست داک و مقادیری پی اچ دی از استفورد و پرینستون- یه جعبه ی سنگین رو به کمک دانشجوی پست داکش دارن هن هن کنان می کشن یبارن تو دپارتمان. گویا پست تا یه جایی بیشتر جعبه رو نیاورده بود. من یا چشای ورقلمبیده به این صحنه نگاه می کردم و البته رفتم کمک کردم. ولی همون لحظه داشتم فکر می کردم همچین چیزی رو تو ایران نمی دیدم. فک کن استادهای ما می خواستن یه همجین کاری کنن! انقدر کارگر و مسوؤل فنی و خدمات و … و در مواردی نیروهای خدماتی خودجوش مثل ما بودن که استاد دست به سیاه سفید نمی زد.

بعد از این جریان کم کم دستم اومد مه بله شما اگه می خوای به میله ی دو اینچ قطر رو سرش رو سوراخ یک چهارم اینچ بزنی زحمت می کشی می ری تو کارگاه انجام می دی! به همین خوشمزگی! آقا فیروزپور نداریم! خلاصه هر کسی کار خودش رو می کنه و اون مسوؤل فنی انجا وظیفه ی سوراخ کردن و تراش میله ی من رو نداره و خودم زحمتشو می کشم!

از طرف دیگه اما…دو سه هفته پیش باید می رفنم بالای کانالی که آزمایش هامون روش انجام می شه تا رنگ بریزم توی کانال تا ورتکس انتهای کانال رو نشون استادم بدم. بعد از اینکه این کار رو کردم استادم گفت بیا پایین من برم انجام بدم تو ببین ببینم نظر تو چیه. و رفت بالای کانال، با همون شلوار جین ۳۰۰ دلاریش. باورم نمی شد…گاهی وقت ها آدم از شدت احترام شکه می شه. ما جور دیگه ای عادت داده شدیم آخه تو ایران…

خلاصه research فرق داره حسابی با ایران! هم از حیث آقا فیروزپور و هم از حیث برخورد استادها…

۵ نظر

  1. امیر براندو

    مطلب تخصصی بودو نظر خاصی نظر خاصی ندارم!
    —————-
    مخلص داداش گلم هم هستم. نه بابا یه خرده الکی اینچ مینچ قاطیش کردم تخصصی کجا بود؟ :P

  2. Hossein S

    واقعا عالیه که به این نکات اینقدر توجه می کنی و سعی می کنی چیزای مثبت فرهنگ اونارو یاد بگیری. به دوستی با دوستایی مثل تو افتخار می کنم :)
    ———–
    چوب کاری می فرمایید حسین جان؟ ممنون ;)

  3. صبا

    عنوان وبلاگت در خاطرم هست رفیق
    بازگشتت به وبلاگم را مبارک می انگارم…
    یافتن رفیقان گذشته در این عصر بی کسی غنیمت است…
    ————
    ام…راستش عنوان بلاگم فرق داشت با این یکی. ممنون از نظرتون.

  4. نرگس

    استادای اینجا وظیفه‌شون رو هم یه جوری انجام میدن که انگار دارن بهت لطف می‌کنن!
    پ.ن.: اسم بلاگتون همین بوده از اول؟
    ——————-
    ممنون از نظرتون. استاد های ما به معنای واقعی استاد بودند نه دوست. نه اسم بلاگم یه چیز دیگه بود. ظاهر وبلاگ شما هم عوض شده…

  5. شیرین

    سلام.
    ممنون از اینکه وبلاگ ما را خوندین و ممنون از نظرتون.
    من دانشگاه های خارج از کشور را ندیدم و نمی تونم قضاوت کنم اما چیزی که متوجه شدم اینه که سطح انتظارات و توقعات تو ایران زیاده. دیدگاه بیش از حد مثبتی که نسبت به کشورهای دیگه داریم و اینکه همه را با یک چوب می رانیم به این مسئله شدیدا دامن زده.اما بهرحال رابطه دوستانه ای که میان استاد و دانشجو وجود داره و مهمتر از آن خوشبینی که نسبت به اوضاع هست ( و خیلی خوب آن را نشان داده بودین) قابل تحسینه.
    لینک وبلاگتون را اضافه می کنم و منتظر پست های بعدی هستم
    ——————
    مرسی از نظرتون. اینو واقعا موافقم که سطح توقعمون تو ایران کم بالا نیست. :)

نظر شما

:) :( ;) :D ;;) :)) :(( :-/ :P =(( :-O B-) >:) :| more »