لذت از لحظه
چند روز پیش داشتم با همکارم راجع به پروژه ای که داره روش کار می کنه صحبت می کردم. اون داره فوق لیسانسشو اینجا می گیره. وقتی ازش پرسیدم برنامت برای بعد چیه سرش رو تکون داد و با لبخند گفت :”هنوز بهش فکر نکردم. سوال خوبیه. هممم. نمی دونم. فعلا که اوضاع خوبه و دارم لذت می برم از پروژه. بعدش ببینیم چی می شه.”
شنیدن این جمله ها از زبان به آمریکایی اصلا عجیب نیست. اصولا آمریکایی ها ملت شاد و مثبت نگری هستند و کمتر از ما با فکر کردن بیش از حد به آینده خودشون رو اذیت می کنند! اگه من تو یه آزمایش نتیجه ی مورد انتظار نگیرم (مثلا پروفایل سرعت غیرقابل توجیه باشه)، برای توصیف نتیجه از واژه هایی مثل bad, awkward, crappy و در بهترین حالت از لغت unreasonable استفاده می کنم. همکار آمریکایی من واژه funny رو برای توصیف اون آزمایش با کار می بره و در بدترین حالت از unreasonable استفاده می کنه! “It’s kind of cool” به شدت کاربرد داره و در مواردی استفاده می شه که ما همون مورد رو با واژه هایی مثل داغون و ستم توصیف می کنیم. اصولا آمریکایی ها ذاتا سعی می کنن که از چیزی که دارن بیشترین لذت رو ببرن و از این جهت به عکس ماهستن که ذاتا سعی می کنیم بیشترین غر! رو نسبت به چیزی که داریم بزنیم و حتی در مواردی که از چیزی رضایت داریم اونو در غالب نارضایتی بیان می کنیم!
همکار من هنوز تصمیم نگرفته دو سال دیگه بعد گرفتن مدرکش می خواد چی کار کنه ولی بیشترین سعیشو می کنه تا بیشترین لذت رو از این رو سال پیش روش ببره و بیشتر انرژیش رو برای این کار می ذاره تا برای فکر کردن با آینده. دیدن یه آدم ۳۷ ساله که فوق لیسانس هنر داره و یه دفعه تصمیم گرفته بیاد از لیسانس مهندسی بخونه اصلااینجا عجیب نیست. صرفا به این دلیل که طرف احساس می کنه علاقه داره تا مهندسی بخونه و با پرداختن با این علاقه می خواد از زندگیش لذت ببره. ملت شادی هستند…
البته هنوز هم استفاده مکرر از عبارت “It’s kind of cool” برای موارد داغون می ره رو اعصاب من!

۳۱م فروردین ۱۳۸۹ @ ۳:۰۰ ب.ظ
می تونی از من به عنوان نمادِ یک ایرانیِ غر غرو هم استفاده کنی!
نعیم همیشه میگفت : چقدر غر میزنی ….ری ؟
ما که غری از شما ندیدیم اصلا!
—————
…ری؟ باحال بود
۱م اردیبهشت ۱۳۸۹ @ ۱۰:۱۷ ق.ظ
vaght bachehaye irani az 2 salegi bara raftan be kudakestane tizhushan ta daneshgah bara raftan be reshte pezeshki ya daneshgahe sharif hamishe dar takapoo hastan .hala ham ke mellat bayad bara nune shabeshun .dige chizi be esme dide mosbat ziad nemitune manie khasi dashte bashi.dige ghorbune azadiahye fardi va … ham beram.
۲م اردیبهشت ۱۳۸۹ @ ۱۱:۱۶ ب.ظ
اگر بهت بگن که فردا پاهات رو از دست می دی، می شینی و غصه ی این رو می خوری که فردا پاهات رو از دست می دی یا میزنی بیرون و تا می تونی می پری و می دویی لذت می بری ؟
عباس جان موفق باشی، پست مفیدی هم هست

من همچنان منتظر عکسها می باشم با دوربین نازنینت
————
احتمالا من در حین دویدن غصه بخورم! ممنون.
۶م اردیبهشت ۱۳۸۹ @ ۷:۰۰ ب.ظ
سینا اینقدر غر نزن!
———
کارشه!
۶م اردیبهشت ۱۳۸۹ @ ۱۱:۴۶ ب.ظ
تو اسکایپ که همه چی خوب و خوشه بعد عصا می بینم گوشه اتاقت و معلوم می شه ترکیدی. تلفنی حرف می زنیم همه چی خوبه. اینجا تنها جاییه که خو واقعیت هستی و متاسفانه کمیاب. اگه این غره آره من یه ایرانی غرغرو می باشم!!
من دلم واسه غرغرهای شما یه ذره شده!
———
نترکیده بودم. شورش نکن
۷م اردیبهشت ۱۳۸۹ @ ۷:۳۱ ق.ظ
rast migi bekhoda…
———————
نه پس