عید
گذروندن عید نوروز در آمریکا تجربه ی جدیدیه. تلاش زیادی که ملت می کنن تا حس کنن عید شده قابل تحسینه. آمدن عید تو ایران به صورت اتوماتیک حس می شد. ولی اینجا ملت اگه خونه تکونی نکنند و سفره ی هفت سین نچینند، دیگه راه نداره که توی جو نوروز قرار بگیرند.اینه که انجام دادن مراسم عید نوروز اینجا از اوجب واجباته!
دیشب برنامه ای از طرف انجمن ایرانی آمریکایی های سیاتل تدارک دیده شده بود که بیشتر رقص و موسیقی ایرانی و معرفی نوروزبود. زیباترین قسمت مراسم جایی بود که بچه های ۳ تا ۵ ساله می اومدن روی صحنه و هر کدام اسم و مفهوم یکی از سین های هفت سین رو اول به فارسی و بعد به انگلیسی می گفتن. بچه ها قسمت فارسی رو با لهجه ی خیلی غلیظ می گفتن و اکثرا نمی تونستند به خوبی فارسی صحبت کنند. تلاش این بچه ها که هیچ وقت ایران رو ندیده بودند برای فارسی حدف زدن، باعث می شد مردم بایستند و به احترام اینا کف بزنند. یه جورایی می تونستی هزاران سال فرهنگ و تمدن ایرانی رو از زبون بچه هایی که فارسی رو به سختی صحبت می کردند حس کنی. شنیدم که یک سری از ایرانی های سیاتل به صورت داوطلبانه یه مدرسه ی ایرانی به نام ایمان تاسیس کردن. واقعا باید دست مریزاد گفت بهشون که کارشون خیلی با ارزشه.
گذروندن عید نوروز در جایی غیر از ایران واقعا که متفاوته. امیدوارم سالی سرشار از شادکامی، موفقیت و سلامتی برای همه باشه. سال نوی همه مبارک.

۱م فروردین ۱۳۸۹ @ ۲:۴۴ ق.ظ
عباس جون،
جات ایران خالیه. انشالله سال خوبی همراه با موفقیت و شادی در انتظارت باشه.
————
ممنون سیاوش جان . ایشالا به زودی ببینیمت. سال خوبی داشته باشی.
۱م فروردین ۱۳۸۹ @ ۱۲:۱۰ ب.ظ
انشاالله به زودی اون چیزی که باعث شده تا شما از خاک وطن به دور باشید و در خاک غربت بدنبال آینده باشید هر چه زودتر به تاریخ سپرده میشه و ایرانی بار دیگر به ایرانی بودنش افتخار میکنه. سال نو هم مبارک باشه (;
—————
مرسی حسین جان. سال نوی شما هم با کمی تاخیر مبارک.
۱م فروردین ۱۳۸۹ @ ۱۲:۱۲ ب.ظ
یادم رفت اسممو بنویسم :دی
حسین!
۵م فروردین ۱۳۸۹ @ ۹:۳۵ ب.ظ
عباس جان عیدت مبارک
امسال همه یزد بودیم، واقعا جای خالی هر سه نفرتون احساس می شد
ایشالا درست زودتر تموم شه برگردی
————–
مرسی سهیل جان. ایشالا. سال دیگه
۹م فروردین ۱۳۸۹ @ ۹:۵۱ ق.ظ
سلام نازنین اگر گذرت افتاد اوهایو از برادرم حال و احوالی ب÷زس
———–
سلام رضوان جان. چشم. اگه گذرم افتاد حتما
۱۴م فروردین ۱۳۸۹ @ ۵:۴۲ ب.ظ
یه میلیون بار زیاده. ولی اقلا نفری ۲۰ بار یادت کردیم. ۱۱ نفر بودیم می شد ۲۲۰ بار. بازم برای چندمین بار فهمیدم قدر چیزایی رو که داریم نمی دونیم تا از دستشون بدیم. امیدوارم زود ببینمت. اینبار سعی می کنم هرچقدر هم کوتاه سیر ببینمت. برادرم این عید . . . بی تو (چاره ای نیست دیگه) . . . مبارک!
——————-
…چی بگم؟ عیدت مبارک…دلم تنگ شده…