Space Needle
۲۷م شهریور ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند
۱- اینکه منظره ای رو که برای مدت ها عکسش رو دیدی رو از نزدیک ببینی یه حس عجیب غریب همراه با دلتنگیه. بعد از دو هفته وقتی با مادرم داشتم تلفنی صحبت می کردم و گفت شب ها چراغ اتاقم رو روشن می گذاره و گریه می کنه، تازه معنای غربت رو برای اولین بار لمس کردم.
۲- دیروز به صورت عملی با کاربرد واژه ی Oops آشنا شدم. اگه یه دسته کلید از دست یه آمریکایی بیفته، این واژه رو دقیقا” با همون لحنی می گه که اشتباهی و به شدت آرنجش به کمر شما خورده…شدت گفتن این واژه و میزان تاسف در هر دو حالت با تقریب خوبی یکیه
۳- از ته دل به ملتمون برای این حضور دشمن شکن در روز قدس افتخار می کنم…


۲۸م شهریور ۱۳۸۸ @ ۱۲:۴۸ ب.ظ
شاید حالا بتونی با قاطعیت بیشتری راجع به اینکه بهترین دوستات تو این دنیا کیا هستن، نظر بدی : )
۲۹م شهریور ۱۳۸۸ @ ۱۲:۴۹ ق.ظ
سینا جان . . . اوپس.
۳۰م شهریور ۱۳۸۸ @ ۱۲:۵۷ ق.ظ
چه جالب، این لغت رو زیاد تو فیلما دیده بودم ولی معنیشو نمی دونستم!:)
راستی دیدم اون فلشه که برات درست کردم رو نذاشتی؛ اگه مشکلی داره بگو برات درستش کنم، اگرم نمی خوای بزاری که هیچ.
۳۰م شهریور ۱۳۸۸ @ ۴:۲۶ ق.ظ
به سینا:
تو بهترینی عزیزم.
به امیر:
کلیدت افتاد یا …؟ دو نقطه دی
به سهیل:
سلام سهیل جون. والا در دست احداثه که بذارم. گیرم رو کدشه …
۳۰م شهریور ۱۳۸۸ @ ۷:۰۱ ب.ظ
حواست باشه می خوای برای اعتراض به احمدی خره بری نیویورک ماسکی چیزی بزنی که نشناسنت !
;-)
۳م مهر ۱۳۸۸ @ ۱۰:۴۲ ب.ظ
منظورم “پدر و مادرت” بود : )
——————————-
بله بله متوجه شدم
۴م مهر ۱۳۸۸ @ ۶:۳۱ ق.ظ
به سعید:
حیف شد نشد برم. ایشالا دفعه ی بعد