دلتنگی

۱۱م بهمن ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

داشتم با خواهرزادم حرف می زدم. گرم حرف زدن بودیم که مامانم طبق معمول با یه ظرف میوه اومد تو اتاق و گفت اتاقت رو مرتب کنی خیلی خوب می شه ها! نمی شه توش راه رفت!  سرمو گرفتم بالا و گفتم گیر دادیا مامان! چشم سرم خلوت بشه تمیز می کنم! دفعه ی چندمه می گی؟ مامانم یه نگاه کرد بهم و رفت…یه دفعه با خودم گفتم تند رفتم.  پاشم برم ببوسمش، از دلش در بیارم. هرچی گشتم پیداش نکردم. تو خونه نبود. تو حیاط رو هم گشتم. حتی تو کوچه رو هم گشتم. نه نبود. کوچه به طرز عجیبی تو اون موقع صبح خلوت بود. حتی پسرهای همسایه روبرویی که همیشه تو کوچه سرگرم فوتبال بودن هم پیداشون نبود. صدای غارغار کلاغ ها اما بلندتر از همیشه بود و با اینکه آفتاب دلپذیری بود ولی باد سردی می وزید. همه چی عجیب و کمی هم ترسناک بود. کم کم فهمیدم من اصلا مدتیه خونه نیومدم.مامانو چند ماهی می شه که ندیدم. گشتن بی نتیجه انقدر طولانی شد که از خواب بیدار شدم. چشمام خیس بود…

دلتنگی چیزیه که حتی اگه نخوای باورش کنی، حتی اگه به خودت بگی که من احساساتی نیستم، حتی اگه بخوای یه سری چیزایی رو که دیگه نداری فراموش کنی، حتی اگه موفق بشی که به ظاهر دلتنگ نشی… دلتنگی اما با تو هست. اون فراموش نمی کنه. و اگه خیلی سعی کنی که انکارش کنی، توی خواب می آد سراغت و این جوری می شه که اشک می ریزی بدون اونکه بفهمی و وقتی بیدار می شی طعم شورشو رو لبت احساس می کنی…


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

۹ نظر

پاسپورت ایرانی

۱۸م دی ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

تا قبل از اینکه تو هر دو فرودگاه سیاتل و لاس وگاس به صورت کاملا تصادفی!!! برای بازرسی بدنی ویژه انتخاب بشم – که طبعا کوچکترین ارتباطی هم به پاسپورت ایرانیم نداشت! -  هیج حسی از این که بازرسی ویژه چقدر می تونه دردآور (البته خوشبختانه درد فیزیکی نداشت!) باشه نداشتم…اینکه صرفا به خاطر پاسپورتت از بقیه جدات کنن و تو یه قفس شیشه ای بگردنت جدا که تجربه ی دل انگیزیه! نکته ی خنده دار، به صورت کاملا تصادفی!!! انتخاب شدن مسافرهای بعد از من برای بازرسی ویژه بود که در هر دو مورد آمریکایی بودن و صرفا برای اینکه من اعتراض نکنم که فقط منو می گردید، قریانی پاسپورت ایرانی شخص بنده شدن و گشته شدن! البته گرفتن آی دی ایالت در پروازهای داخل آمریکا آدم رو از داشتن پاسپورت بی نیاز می کنه و دیگه فرد ایرانی به صورت کاملا تصادفی انتخاب نمی شه!!! حالا نمی دونم این که نمی رم آی دی ایالت رو بگیرم به خاطر تنبلیه یا لج کردم، نمی دونم با کی!


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

۶ نظر

تنوع فرهنگی

۹م آذر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

تنوع فرهنگی و نژادی در سیاتل یکی از مواردیه که هنوز بعد ۳ ماه تازگیش رو برام از دست نداده. ایران که بودم اگه تو مترو چند تا عرب یا افغانی  شروع به صحبت می کردند و اگه احیانا ملت نمی فهمیدن، چنان شاکی بنده خدا رو نگاه می کردند که آدم فکر می کرد چه قدر مردونگی به خرج دادن که نصفشون نکردن. اینجا انقدر خارجی هست که آمریکایی ها رسما تنوع نژادی رو پذیرفتند. گاهی وقت ها که ما جماعت ایرانی گروهی می ریم سینما و بعد از فیلم خیلی با انرژی در قالب گروه های گفتمان ۴ ۵ نفره در آسانسوری که بیخ تا بیخ آمریکایی ایستاده مشغول فارسی حرف زدن می شیم، و این بنده خداها حتی نگاه بد هم نمی کنن، آدم خودش شرمنده می شه… گاهی وقت ها که برخورد خودمون با افغانی ها و پاکستانی ها رو تو ایران یادم می آد، احساس می کنم که کم نژاد پرست نیستیم …


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

۶ نظر

سینما در آمریکا

۱۸م آبان ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

اره

۱-  وقتی فیلم اره ۶ اینجا اکران شد، اولین فکری که به ذهنم خطور کرد اندازه گیری طول صفی که باید می ایستادیم تا بلیط گیرمون بیاد بود. بالاخره اره فیلم معروفیه…ولی وقتی در روز دوم اکران وارد سالن شدیم و دیدیم که ۱۰ درصد سالن (سالنش خیلی بزرگ نبود) پره و از جای جای سالن صوت گوش نواز زبان شیرین فارسی به گوش می رسه، فهمیدم که ایرانی های همیشه در صحنه سیاتل و اقمار اطراف خودشون رو رسوندن… اره فیلم محبوبیه…ولی بین ایرانی ها! خلاصه, سالن عطر و بویی ایرانی داشت و برای سیاتلی که ایرانی ها به زور دور هم جمع می شن، اینکه تقریبا ۳۰ درصد سالن ایرانی باشن، یه حماسه ی غرورآفرین در حد ۲۵ خرداد محسوب می شه …حالا اینکه ما چرا مریض دیدن این صحنه های سادیسمی اره هستیم و هر بار با اشتیاق می ریم می بینیم، هنوز در هاله ی نوری از ابهامه ولی برای اره ۷ که سال دیگه اکران می شه من بی صبرانه منتطرم!!!

۲-  تا قبل از این فکر می کردم  که تجربه ی لذت بخش ! دیدن فیلم کینه تو سینما فرهنگ به این زودی ها دیگه تکرار نشه. یادش به خیر. مردم با انواع و اقسام شوخی های کارگری و غیرکارگری سعی می کردند ترسناکی فیلم رو به مسخره بگیرند و نترسند. یعنی کل فیلم ملت در حال خندیدن بودن و یادشون می رفت که اومدن از ترسیدن لذت ببرن!تو یک فضای دل نشین خانوادگی یا دوستانه انگار که دارن طنز مهران مدیری می بینن به ریش نداشته ی بازیگرای فیلم می خندیدن…اینجا فیلم پارانرمال که فیلم نسبتا ترسناکیه و اصلا در حد و اندازه های کینه نیست رو دیدیم. به روح سینماروهای خودمون صلوات فرستادم انقدر که اینا شوخی های مسخره کردن و به هر صحنه ای از فیلم می خندیدن تا کمتر بترسن. آمریکایی ها روی ما رو از اساس و پایه در دیدن فیلم ترسناک تو سینما سفید کردن یه جورایی. ردیف عقبی ما به صورت مستمر و با برنامه کلا در طول فیلم می خندیدن و موفق شدن که اصلا و ابدا نترسن! خلاصه سینما تو این کشور همه جوره واسه من نوستالوژیکه!


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

۲ نظر

استاد و دانشجو…اینجا و آنجا

۱۰م آبان ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

یکی از مواردی که در سیستم آموزشی آمریکا تفاوت زیادی با ایران داره نوع روابط دانشجو و استاده…اینکه یه استاد تمام معروف با ۷۰ سال سن ترجیح بده که با اسم کوچک صدا بشه واسم قابل پیش بینی بود. ولی اگه اینجا به چشم خودم ندیده بودم امکان نداشت باور کنم که دانشجو سر کلاس گیر بده که تو متن اون تمرینی که داده بودی توضیح نخواسته بود و TA شما نمره کم کرده و استاد معذرت بخواد و قول بده که دیگه تکرار نشه…یا باورم نمی شد که ماژیک از دست استاد بیفته و چند نفر شیرجه نزنن که بهش ماژیک رو برسونن و اون خم شه و از زیر پای دانشجو ماژیک رو برداره…البته دروغ چرا من هنوز خیلی از رفتارهای دانشجوهای ایران در قبال استاد رو مناسب تر می دونم…حالا اینکه نظرم تا سال دیگه همین باشه خدا می دونه. ولی به طور کلی به طرز عجیبی دانشجوسالاریه در مقایسه با ایران که استادسالاری بود و بعضا دانشجوهای دکترا خریدهای خونه استاد رو هم انجام می دادن و در مواردی دیده شده بود که پوشک بچه استاد رو هم عوض می کردند!

نکته ی دیگه برخورد دانشجوها با همدیگست. اگه کسی سوال فوق العاده احمقانه هم بپرسه از استاد، غیرممکنه کسی تیکه بندازه که شخصا هضمش هنوز برای من سخته…یه باری که دیر اومدم سر کلاس (۱ دقیقه حدودا) استاد ۷۰ ساله به من که داشتم می دفتم بشینم گفت : Come on! Move your ass! We gonna start  البته کاملا به شوخی. من که باورم نمی شد این با این سنش یه همچین چیزی جلوی ۴۰ تا دختر و پسر بگه (البته اصلا به فاجعه ای استفاده معادلش تو فارسی نیست)  نیشمو بازکردم و گفتم I am trying …ولی این که چرا همه به یه لبخند دوستانه قناعت کردن و پشت بندش نه تیکه انداختند نه یه بحث غیر درسی دیگه رو شروع نکردند از اون مواردیه که تا ۵ سال دیگه هم واسم معما باقی می مونه…


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

۱۱ نظر

توازن ترکیب جنسیتی در دانشگاه ها

۳۰م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

پارسال که بحث عدم توازن ترکیب جنسیتی دانشگاه ها خیلی داغ شده بود و حتی به صحن مجلس هم کشیده شد، فکر نمی کردم که سال بعد این موضوع رو در آمریکا هم ببینم. دیروز مدیر تحصیلات تکمیلی دانشگاه واشینگتن توی یه جلسه سخنرانی، ابراز نگرانی می کرد که در بعضی از دانشکده ها توازن ترکیب جنسیتی داره به هم می خوره و روسای دانشکده ها برای سال بعد قصد دارند توازن رو حفظ کنند یا به عبارتی دانشجوی دختر کمتری نسبت به امسال بگیرند. درصدی که باعث این همه نگرانی شده بود ۵۵ به ۴۵ (نسبت دخترها به پسرها) بود.جالب اینکه تو این کشور با این همه آزادی و دموکراسی صدای کسی در نیومده…

از دیروز دارم به این فکر می کنم که تو جامعه ی نسبتا سنتی ما که خیلی از آقایون (نه همشون!) سختشونه ببینن همسر گرامی مدرک بالاتر داره و موقعیت شغلی بهتر داره (که البته خانوم ها معمولا در این مورد به حق خودشون نمی رسند و آقایون با مدرک مشابه موقعیت شغلی بهتر خواهند داشت) و این نسبت به مراتب از نسبت دانشگاه های ما بالاتره، در جایی که حقوق زنان جاهای بسیار مهمتری پایمال می شه (حق طلاق، حضانت، ارث،…) و جایی که ما مشکلات حادتر از این کم نداریم،  چرا این قضیه برای تک تک ماها انقدر مهم شده؟ و البته هنوز هم برای من مهمه و به هیچ وجهی تو کتم نمی ره که اون دختر شهرستانی نابغه، شانس شریف قبول شدنش به سمت صفر میل کنه…ولی در عین حال واسم جالبه که ما خیلی بیشتر از آمریکایی ها به چنین مساله ها حساس بودیم…


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

۷ نظر

Twitter Weekly Updates for 2009-10-11

۱۹م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند
  • The bank opens at 10:00 am. What the hell a bank are you N #
  • Ilm trying to speak in English fluently even at this situation…it sucks… #


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

دیدگاه‌ها خاموش

لامبورگینی ندیده های سیاتل آباد سفلا

۱۶م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند

دو روز پیش با همکارم در حال گذر از مسیر دانشکده به دفتر بودیم که دیدیم ۵ ۶ تا لامبورگینی و ۲ تا رویز رویز (انشالا که دیکته اش همینه) رو در خیابان اصلی دانشگاه قطار کردن. ما شنیده بودیم که تو تهران ۲ تا لامبورگینی هست، ولی دروغ چرا به چشم خودمان ندیده بودیم. اونم مدل های کاملا جدید که برای تست ایرودینامیک در تونل باد دانشکده هوافضا به اینجا آورده بودند.

داشتم مزمزه می کردم به همکارم بگم که می خوام از این اتول! ها عکس بگیرم. در حال فکر کردن به این بودم که خیلی خزه یا یکم خزه که عکس بگیرم. تو همین اثنا دیدم جمعیت مثل مور و ملخ ریختن رو ماشین ها و دارن عکس می گیرن. خیلی بی تعارف و با جدیت کامل…این شد که خجالت ما هم ریخت و مشغول شدیم…

نتیجه گیری منطقی اینکه لامبورگینی ندیدگی یه پدیده ی جهان شمولیه… ولی آنقدر که من تهران بنز S دیدم یک دهمش اینجا ندیدم. بد هی می گن ا.ن کاری نکرده. اگه  ا.ن شب مناظره توی یک نمودار تعداد بنزهای سری S الان با ۴ سال قبل رو مقایسه می کرد، حقانیتش بر همگان ثابت می شد. برای دفعه های بعدی حتی می تونه از عکس های لامبورگینی ندیدگی آمریکایی ها استفاده کنه تا عمق فقر شیطان بزرگ رو نشون بده.

لامبورگینی

رویز رویز


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

۶ نظر

Twitter Weekly Updates for 2009-10-04

۱۲م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند
  • I’m waiting…got stuck in the rain… #
  • I’m watching perspolis-Esteghlal match… #
  • We will win…God and Torki must help #


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

دیدگاه‌ها خاموش

Twitter Weekly Updates for 2009-09-27

۵م مهر ۱۳۸۸ توسط عباس هوشمند
  • I’m on the cafe waiting for a bloody ping-pong, Who told my back hand sucked/\? #
  • Got it. I cooked the best “Maye makaroni” EVER which will play with your lips :D #
  • I’m waiting for my turn to give my SSN request. What a line… #
  • I enjoyed beerpong so much. #
  • Undergrads Party was really surprising for me…Wow #
  • Going to a Salsa dance bar, without any ID card, yes we can :D #


 Balatarin  Donbaleh  Mohandes  Delicious  Digg  Stumbleupon  Furl  Friendfeed  Twitter  Facebook  Greader  Technorati  Yahoo! MyWeb  Addthis to other  Subscribe to Feed

دیدگاه‌ها خاموش